خرید بک لینک
عید امسال بود که صدات کمی تغییر کرد من فکر می کردم از سرما خوردگیه برای همین صدات یه خورده کلفت شده...ولی نه مثل اینکه واقعا بزرگ شدی صدات کلی تغییر کرده ، وقتی کوچه داری بازی می کنی صدای تو از صدای همه بچه ها مجزا شده ، دایی داور و خاله ها خیلی بهت گیر میدن آخه گاهی صدات اینقدر کلفت می شه که خود منم تعجب می کنم

قدت 5سانت از من بزرگتر شده ،دایی داور می ه که کم کم وقتش رسیده اون کتک حسابیه رو بزنم که تا آخر عمر یادت نره

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

5 مرداد ماه آزمون تیزهوشان برگزار شد ، آزمون ریون بود سوالات هوشی که در خیلی از کتابهای کمک آموزشی و در اینترنت به فور می شد پیداش کرد البته تو قبلا این سوالات رو ندیده بودی بعد آزمون بازتاب گسترده ا

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

بالاخره صاحب کمربند زرد در تکواندو شدی خیلی به خودت می بالی استاد امتحان سختی ازت رفته 15 دقیقه دویدی 60 تا درازنشست و 30 تا شنا سوئدی و...کمربند هم خودت خریدی بهترین کمربند رو گرفتی گاهی به 9 یا 10 س

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

خیلی مشتاقی بعضی اصطلاحات ریاضی رو که از من می شنوی زود یاد بگیری ...همیشه در موردش سوال می کنی مثل سینوس ، کسینوس ،...مشتق ، رادیکال ، فیثاغورث ، تالس و... منم سعی می کنم قانعت کنم که هنوز برات زوده

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

یک کتابی رو از کتابخانه کانون گرفتی به نام اسباب بازی های قدیمی ...داری از رو کتاب یک روروک برای آیهان درست می کنی تا وقتی بخواد راه بره از اون بگیره و بتونه راه بره..کلی لوله آب و پیچ و... گرفتی چند روزیه حسابی سرت رو گرم کرده

با اینکه آلان امتحانات پایان ترم می دی ولی نسبت به زمان عادی مدرسه فراغت بیشتری داری چون در طول ترم همه درسات رو خوب خوندی و خوندن امتحان زیاد وقتت رو نمی گیره

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

از چند سال پیش به فکرسرمایه گذاری هستی و به روشهای مختلفی فکر می کنی مخصوصا سال قبل همین موقع خیلی اصرار داشتی با پولت دلار بخری و پدرت مخالفت کرد آلان همش می گی نذاشتین من دلار بخرم آلان چند برابر شد

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

چندماهی است که هر وقت می ریم خونه مامانجون شام می خوریم فرداش تو حالت خراب می شه قی و اسهال شدید می گیریچند باری به خاطر این موضوع نتونستی مدرسه بری و حتی مسابقه نهج البلاه ثبت نام کرده بودی چون دیشبش

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

فرش رو تمام کردی رنگبندی فرش رو باباجون کمکت کرد...وقتی تمومش کردی آنا پرداخت فرش رو زد...باباجون وقتی فرش رو نگاه کرد تحسینت کرد و آفرین گفت.

وقتی تعطیلات عید تموم شد و فرش رو به معلم هنرت نشون دادی ظاهرا باور نکرده خودت بافتی

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

امروز بابات زمینی رو معامله کرده که خودمون خونه بسازیم.خیلی خوشحالی و از بابات خواستی که قسمتی از زمین رو بهت بده که با میل خودت کارگاه درست کنی

برچسب: نویسنده: علی صفری تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 10:06

صفحه بندی